
... وضعیت یاهو
... بایگانی
... لینكستان
... لینكدونی
و خداوند پیشی ها را آفرید... (-)
آنجلیکا و بابا لنگ دراز (-)
ماه کوچولو تو آسمون (-)
حقیقت تلخ عشق (-)
جادوی عشق (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
©

به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
....
آمدم
ماندم
خندیدم
مردم
نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©

اگر میخواهید گریه کنید ..... این کار را نکنید صبر کنید چون
در جایی ، حتماً کسی و شخصی هست که به خاطر یک خنده
شما زندگی میکند و شادی شما را دوست دارد .
نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©

ببخشا گر که گفتم بی وفایی
گله کردم چرا پیشم نیایی
و یا تکرار کردم که کجایی
حقیقت را خدا می داند و بس
تو هم مانند من تنها و بی کس
دلی روشن تر از آیینه داری
تو هم عاشق
ولی مانند من در یک حصاری
نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©
جهان زیباست!
جامعه ام بیناست!
زبانم گویاست!
تنفسم طلاست !
بر این ارزد
که دلم تنهاست.
***********
کودکی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت بازی
نوجوانی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت رفیق بازی
جوانی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت پول
پیری را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ گفت عمر
عاشقی را پرسیدند عشق یعنی چه ؟ چیزی نگفت گریست و رفت

نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©
سلام آهنگ هر سازم
سلام ای زندگی سازم
تموم هستی ام رو من
به چشمای تو می بازم
چشات همرنگ خورشیده
قشنگه صبح امیده
میون این همه لیلی
چشام تنها تو را دیده
تو عطر رازقی داری
تو شوق عاشقی داری
نجابت از تو می باره
تو ابری ، هق هقی داری
به امید سلام عشق
همیشه از تو می خونم
توی تبعید و تنهایی

نوشته شده در سه شنبه 19 دی 1385 و ساعت 06:01 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
© با تو بودن آخرین آرزومه
دست از طلـــــــــب بر ندارم
تا کام من بر آید
یا تن رسد به جا نـــــــــــــان
یا جان ز تن بر آید...![]()

نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
© آخر غربت دنیاست مگه نه...اول دوراهی آشنا شدن
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز کز سر صدق تو میکند شب همه شب اعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
خرقه زهد و جام می گرچه نه در خور همند این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
شور و شراب عشق توآن نفسم رود ز سر کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©
برخیز بیا به شعری، عادت کنیم
زخم دل خویش رو روایت کنیم
آنجا که همه به فکر چیدن خورشیدن
ما هم به یک ستاره ای قناعت کنیم
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
©
تو را با دیگری دیدم شبت خوش باد من رفتم
وفایت نیک سنجیدم شبت خوش باد من رفتم
هر آن عهدی که بستی با دل و جانم وفا کردی
جفایت را بسی دیدم شبت خوش باد من رفتم
جنونم را مگو آهسته در گوش رقیب من
سخن نشنیده فهمیدم شبت خوش باد من رفتم
حدیث عشق ما را کس درین گیتی نمی داند
سخن از هر که پرسیدم شبت خوش باد من رفتم
چه رسوایی کشیدم سالها بیهوده از عشقت
به عشقت مهر ورزیدم شبت خوش باد من رفتم
حدیث سوز عشقم را دمادم گفتم و گفتا
ترا با دیگری دیدم شبت خوش باد من رفتم
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر 1385 و ساعت 04:12 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -
© عشق یعنی...


من / عشق
پاك یعنی
سرزمین لحظه
یعنی بیداد
عشق من
باختن عشق
جان یعنی
زندگی لیلی و
قمار مجنون
در عشق یعنی ... شدن
ساختن عشق
دل یعنی
كلبه وامق و
یعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای یعنی
كودك مسجد
یعنی الاقصی
عشق / من
عشق آمیختن افروختن
یعنی به هم عشق سوختن
چشمهای یكجا یعنی كردن
پر ز و غم دردهای گریه
خون/ درد بیشمار
عشق من
یعنی الاسرار
كلبه مخزن
اسرار یعن


نوشته شده در چهارشنبه 11 مرداد 1385 و ساعت 10:08 ق.ظ توسط : عاشق تنها
ویرایش شده در - و ساعت -